تبليغاتX
سمفونی تاریک
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
گاه با خود می اندیشم که آیا سنگ هم حق دارد؟
سلام

۱- همه چیز یه روزی  تموم میشه .احساس خاصی ندارم(اما تو باور نکن دچار نوعی پارادوکسم)  . خوشحالم که آخرین امتحانم هوش مصنوعی بود . یادمه روز ثبت نام دانشگاه وقتی چارت درسی رو گرفتم بدجوری این اسم توجهمو جلب کرد . چه میدونم واله شاید با کلاس بود شایدم به خاطر فیلم هوش مصنوعی اسپیلبرگ که ده سال طول کشید تا بسازنش (و اول قرار بود استنلی کوبریک بسازش و .....) اعتراف می کنم که مهندس چندان با سوادی نیستم دانشگاه فقط تئوریه و برای مهندس شدن باید کار کرد کار یاد گرفت و تجربه.......

۲- بعد از یه مدت خاموشی آدم فکر می کنه خیلی حرف واسه گفتن داره اما سکوت چیست ای یگانه ترین یار/ سکوت چیست به چر حرفهای ناگفته/ من از گفتن می مانم ............

 

 

وقتی گیج می روم روی همین صفحه

کنار هر اتفاق ورق می خورم

مدام چیزی در سرم دیکته می شود

ونفسها مداوم

گوش کن

میم کش می آید

 غژ غژ

تا قلم مرکب را پس زند

اینجاست که میلم به هیچ میلی نیست

 

*

 

آتش فشان که باشی

سنگ ها از تو میترسند

بله سنگها

باید همه را یکجا به تو می بخشیدم

می توانستی دیوار بکشی دور خودت

می توانستی خودت را قسمت کنی        به شمال و جنوب

                                                       شرق و غرب

چه می دانم؟

هفت سنگ بازی کنی

 

لهجه را که از زبان حذف کردم

انگار کسی مرد

مادر می گفت:

                     " همه چیزمان به همه چیزمان می آید

                        به هیچ صراطی مستقیم نمی شود آقا"

و من که هی پیچ می خورد در موهایش

پیچ در تنش

که هی پیچ و واپیچ در افکاری که مادر مالیخولیا می خواندش

دکتر برایش قرص نجویز می کند

ودر تصاویری که مضمحل می شوند

 

نه آقا

این پیچها

همیشه دوست دارند پیچیده شوند

مثل صدای تو که دائم در سرم می پیچد

                 " - کاش فقط رژ لب می خواستی و کرم نمیدانم چی

                     تا آفتاب  وسوسه شود بیشتر بر تو بتابد

                      و ماه تا دم به دم ببوسدت

و من که تازه دارم می فهمم

چرا آسمان را همیشه ابری می خواهم

و تو را سنگی

 

 

*

 

لعنت به تقویم که روزها را ورق می زند

و ساعتها که ثانیه ها را

و تو که دفتر مشق بچه ها را

 

اینجا همه چیز به همه چیز شبیه است

راستی مادر

این مالیخولیا نبود

نام  دیگر من بود

میم با همان دو نقطه

 

=======================

 

نترس کافر نمی شوم

چون به نمیدانم های خود ایمان دارم/حسین پناهی

 

 

|+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 23:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar