سلام دوستان
نماز روزتون قبول باشه
1- بعد از دو ماه آمدم شاید برای اینکه فقط آمده باشم
2- مولکولها رو حتمن دیدین که هر چی گرم تر بشن بیشتر دوندگی می کنن . تابستون هم واسه ما اینطوری شده . فصل گرما که می رسه انگاری آدم کار بیشتری می ریزه رو سرش. بالاخره فرصتی برای استراحت پیدا شد .. نفس می کشیم
۳- و اما شعری بخوونید محصول تیر ماه هشتاد و هفت . شعر پست قبل هم در دانوش منتشر شده اگه چیز تازه ای به ذهنتون رسیده خوشحال می شم اونجا نقطه نظراتتون رو بیان کنید

از تاریخ می شود یک زن ساخت
و گذاشت روی میز
فریدا......ژاندارک یا سودابه فرقی نمی کند
از هر طرف نگاه کنی
هزاران نفر از آن فرو می ریزد
اتاق پر می شود از نمی دانم کجا و زن ناکجا آبادیست
که تاریخ گیس هایش را یدک می کشد
و استغاثه می کند از آفتابی عریان
روی شانه های تحمیلی
گاه هوس می کنی
پرده را روی تاریخ بکشی
و هر روز دوباره از نو افتتاح کنی
آنچه را که توی همین نسخه ها آب می شود
و مشتی می ریزد روی صورت دنیا
دم غروب
تصویرت روی تمامی تیراژهاست
کنار تاریخ نشسته ای
و برایش فالهای قهوه ای می ریزی
_ بفرمایید سرد می شود
_ تلخ مینوشم با کمی شیر لطفا
اینجاست که تازه یادش می آید
مدتها روی خطوط زخمی زن منتشر شده است
نزدیک صبح تیراژها بزرگ می شوند نسخه ها خطی
خط ابرو راه می افتد وسط صحنه
چشمها تاب بر میدارند روی تنه ای از نخل
و این دو خط مورب است از گونه ها
که خنده را تعارف می کند
تمام بعد از ظهر
تاریخ را متلاشی می کنی
تا زن فرصت کند
از میز پایین بیاید
کمی هوا بخورد
و خنده را روی صورتش جاسازی کند
می بینی
حوا شدن کار سختیست
به خصوص اگر سیبی در کار نباشد
=====================================
خوش به حال لک لکا که عشقشون قاف نداره
خوش به حال لک لکا که لک لکن/ حسین پناهی
|
+| نوشته شده توسط مریم فیروزی در سه شنبه 19 شهریور1387 و ساعت 15:47 |